تبليغاتX
شیطان سرخ

شیطان سرخ

***!...سکوت جهنمی...!***

سلام سلام سلام!
بچه ها من يه ۱ ماهي آپ نمي كنم!

از همتون ممنونم كه بهم سر زديد!

همتون رو دوست دارم

باي تا هاي!


دست نويس شیطونک در چهارشنبه 31 مرداد1386 ساعت 15:45 موضوع | لینک ثابت


عشق بازي

 گرچه كمرت شكست اما يادت همچنان باقيست!

گرچه کمرت شکست اما یادت همچنان باقیست - اثر ارد بزرگ OROD BOZORG 

عاشقی؟!

 

پس گوش کن:

 

یک روز عشق و ديوانگی و محبت و فضولی و....

 

داشتن قايم موشک بازی می کردند تا نوبت به

 

ديونگی رسيد همه رو پيدا کرد اما هرچی گشت اثری

 

 از عشق نبود فضولی متوجه شد که عشق پشت يک

 

بوته گل سرخ قايم شده وديونگی رو خبر کرد و اونم

 

 يک خار بزرگ برداشت و تو بوته گل سرخ فرو کرد

 

 صدای فرياد عشق بلند شد وقتی همه به سراغش

 

رفتن ديدن چشماش کور شده و ديونگی که خودشو

 

مقصر ميدونست تصميم گرفت هميشه عشقو همراهی

 

 کنه و از اون روز به بعد وقتی عشق به سراغ

 

معشوقش ميره بدی های اونو نمی بينه و ديونگی هميشه کنارشه .

 

************************************************************************************ 

چی می گه؟!

عشق، زمين، مال خودت!

من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد!

تيپ را بايد زد!

جور ديگر اما...

کار را بايد جست.

کار بايد خود پول.

 کار بايد کم و راحت باشد!

 فک و فاميل که هيچ...

با همه مردم شهر پي کار بايد رفت!

بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است!

پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست!

 سيد خندان يه نفر 

**************************************************************************************

عشق با غرور زيباست

 

 ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني...

                            

                             آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است.


دست نويس شیطونک در پنجشنبه 25 مرداد1386 ساعت 10:19 موضوع | لینک ثابت


 ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم. غافل از اينکه خوبها آسان مي آيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند

 

 

براي کشف اقيانوس های جديد بايد شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشيد. اين جهان جهان تغيير است نه تقدير. "تولستوی"

 

 

 

انسانهاي سالم خوشبختي را تعقيب نميکنند بلکه زندگي ميکنندو خوشبختي پاداش انان است

 

 

 

رمز عاشق بودن انسانها 3 چيز بيش نيست: ساده بودن، ساده ديدن، ساده پذيرفتن، پس ساده ميگويم، ساده بين و ساده بپذير که دوستت دارم

 

 

 

خوشبختي مثل يك توپ است وقتي در حركت است به دنبالش مي دويم و وقتي ايستاده است به آن لگد   مي‌ زنيم 

                                       

 


دست نويس شیطونک در دوشنبه 15 مرداد1386 ساعت 19:32 موضوع | لینک ثابت


 

دست هايم بوي سريش مي دهند. كاغذ ها را باريك مي برم و گوشواره مي سازم. بادبادكم لبخند مي زند.دست هايم را به دست هايش كه فقط يك نخ سپيد محكمن است مي سپارم.بادبادك نه خداحافظي مي كند ،‌نه چيزي مي گويد، فقط لبخند مي زند. باد بادكم بال مي گشايد. مي رود تا آسمان ها. به او مي گوسم هر چه در آسمان ديدي برايم تعريف كن!بادبادكم چه قصه ها مي بيند از آسمان، از شهر...

بادبادكم مي گويد: ((در نهر هاي پاكدشت در مسيل هايي كه كشاورزان زمين هاي گندم را آبياري مي كنند، چقدركودك و نو جوان دارند شنا مي كنند...)) بادبادكم مي گوسد: (( در كوچه هاي بن بست چقدر گل كوچيك رونق دارد.))

باد بادكم مي گويد: (( رعنا روي پشت بام همراه دوستانش زير سايبان ، دارند مجسمه هاي گل چيني مي سازند.)) بادبادكم مي گويد:‌(( چقدر كافي نت ها شلوغ هستند.بادبادكم مي چرخد در آسمان، مسابقه مي گذارد با كبوتران... داد  مي زنم؛ خوش به حال باد بادك تابستاني من...)) بادبادكم لبخند مي زند؛ هنوز دستان محكم و باريكش در دستانم است. من با باد بادكم پرواز مي كنم.

                                                                                                                             با تشکر از دوچرخه!

يک بار در يکي از دبيرستان هاي تهران هنگام برگذاري امتحانات سال آخر ششم دبيرستان به عنوان موضوع انشا اين مطلب داده شد که ''شجاعت يعني چه؟'' محصلي در قبال اين موضوع فقط نوشته بود : ''شجاعت يعني اين'' و برگه ي خود را سفيد به ممتحن تحويل داده بود و رفته يود ! اما برگه ي آن جوان دست به دست دبيران گشته بود و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفيد او نمره 20 دادند. چه خوب گفته اند که : کم گوي و گزيده گوي چون دُر تا زاندک تو جهان شود پر !

 


دست نويس شیطونک در پنجشنبه 11 مرداد1386 ساعت 9:36 موضوع | لینک ثابت


 

سلام سلام سلام به همه ی شما خوبان!

به خصوص به دوست عزیز تر از ...ام***کبوتر پر طلایی!

اومدم تا داغ ترین تبریک های تولد رو به کبوتر بگمو برم!

                                           

                                                  ***کبوتر جون تولدت مبارک***

 

   اولش همه شکل هم هستیم   
   کوچولو و کچل   
   حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است   
   با اولین گریه بازی شروع میشه   
   هی بزرگ می شیم   
   بزرگ و بزرگتر   
   اونقدر بزرگ که یادمون میره   
   یه روز کوچولو بودیم   
   دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست   
   حتی صداهامون   
   گاهی با هم می خندیم   
   گاهی به هم!   
   اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده   
:
   واسه بردن بازی دیگه به اندازه ی قدیم فرصت نداریم!
   

   اما هنوز هم سعی می کنیم برنده باشیم!!!   

   

كبوترم برات آرزو هاي بهترين ها رو مي كنم و اميدوارم كه به هر چي كه  مي خواي برسي!

راستي دوستان، هر كس كه منه دوست خودش مي دونه بد نيست بره و به وبلاگ كبوتر هم يه سري بزنه.                                           

                                                               آدرس وبلاگ كبوتر:love love

فعلا...!

.......................


دست نويس شیطونک در جمعه 5 مرداد1386 ساعت 17:8 موضوع | لینک ثابت


#اين پست به خاطر دوستانيه كه مطلب هايي مربوط به عنوان وبلاگ مي خواستن!#

حكايت ابليس و فرعون

مي گويند ابليس، زماني نزد فرعون آمد در حاليكه فرعون خوشه اي انگور در دست داشت و مي خورد.ابليس به او گفت: هيچكس مي تواندكه اين خوشهء انگور را به مرواريد خوش آب و رنگ مبدل سازد؟ فرعون گفت: نه. ابليس با جادوگري و سحر، آن خوشهء انگور را به دانه هاي مرواريد خوشاب تبديل كرد. فرعون تعجب كرد و گفت: آفرين بر تو كه استاد و ماهري. ابليس سيلي اي بر گردن او زد و گفت: مرا با اين استادي به بندگي قبول نكردند، تو با اين حماقت چگونه دعوي خدايي مي كني؟                         

                                                       حكايتهاي دلنشين(جوامع الحكايات)

 


دست نويس شیطونک در چهارشنبه 27 تیر1386 ساعت 17:0 موضوع *ابليس و فرعون* | لینک ثابت


هدف از این پست: گرفتن حال یه سری از عزیزان!

مادري بود كه از دار دنيا فقط يك پسر داشت و حاضر نبود به هيچ قيمتي او را خسته و در مانده ببيند. براي همين او را به جايي برد كه در آن هيچ صدايي نباشد، مبادا كه گوش هاي پسرش خسته شود. چشمان پسرش را بست تا تماشاي مناظر اطرافش آن ها را خسته نكند. از هيچ عطر و بويي استفاده نكرد، مبادا كه پسرك از بوييدن خسته شود. غذايي جز سوپ و آش به او نداد، مبادا كه خستگي به سراغ پسرك آيد. حتي به او چيزي ياد نداد مبادا كه ذهن پسرش خسته شود...

ولي پسر خسته شد؛ از زندگي بدون خستگي خسته شد!

 

 c

 

 

نقشم را از ياد برده ام

از آخرين سقوط كه فيلم نامه گم شد

اين بازيگران غريب، هر كدام بازي را به هم مي زنند و هر ثانيه گريمشان عوض مي شود!
كسي را نمي شناسم و حتي گاهي چهره«تو»ي كارگردان هم از يادم مي رود، چه برسد به نقش خودم...

اصلا بدون متن بازي مي كنم

بدون صدا، بدون دوربين، بدون نور

تا پلان آخر كه كات دهي

حركت!!!

 

 

 يكي كه دو نداشت:

 

 

R

 

 

دو به دو

مي روند با هم

دو پرنده در مه

دو اسب در جاده

دو قايق در اسكله...

من دو ندارم!

در مدرسه تا يك بيشتر نخوانده ام

تمام مسائل رياضي ام را با همين يك عدد حل كردم

حتي  فيلم نامه ي زندگي ام را با همين يك عدد رقم زم

چون هرگز هيچ دويي نبود...!
هيچ دويي...

   


دست نويس شیطونک در سه شنبه 19 تیر1386 ساعت 20:43 موضوع *حال گیری* | لینک ثابت


***تکمیلیه***

سلام سلام سلام!

خوبيد؟!
خوشيد
؟!
سلامتيد
؟!
خب به بقيه چه
؟!!!!!!!

شوخي...!

اول از همه هدف اصليم از اين پست : قدر داني از دوستان  خوبم،كبوتر و زهرا ((  كه آپ نكرده  برام كامنت هاش رو  مي ذاشتن)) و همين طور از همه ي شما عزيزان كه با نظرات ولرمتون بهم قوت قلب مي ديد!!!

راستي اين پست صرفا يه تكميليه  محسوب مي شه! ( در جهت  اطلاع رساني بيشتر در خصوص خاطراتي كه با بچه ها ي 107 داشتم!)

اومدم بگم اگه از تار زدن غزل و از دف زدن صبا ننوشتم، اگه از  سلام هاي اول صبح  فائزه كه پر از انرژي بود  نگفتم،‌يا از نذر كردن هاي ساقي  برا نيومدن معلم ها و امامزاده ها نگفتم ، دليل بي وفايي نيست!

اما الان اومدم تا بگم هنوز يادم نرفته دست بازي كردناي سر كلاس جبرو! هنوز  يادم نرفته داستان طوطي و بقال رو( قابل توجه ساقي عزيز!) هنوز جيم شدن هاي آيناز و نگار يادمه!! دستبند لاتي شيما و ابولفضل عزيزش( قورباغه ي مورد علاقش) يادمه!!!تازه آهنگ گوش دادن هاي آرزو و داستان هاي هوشنگ خان( ماهي عزيز آرزو) و بعبعيه مهشاد و كه اسمش سانسور شده  رو بگو...!

  smsبازي هاي سر كلاس ، شعر حفظ  كردن هاي  نگار(رستم...)و نازنين كه تو هر خطش n تا ... داشت انگار برا هميشه تو ذهنم هك شدن! ضرب دست شهلا  و ريتم ساختن هاشو و ...(فيلتر شده!) هيچ وقت يادم نمي ره! ذوق مينا برا ياد گرفتن موسيقي هاي مختلف خيلي برام جالب بود!

شيطنت هاي كيميا كه عشق بسكتبال بود خيلي نظرم رو به خودش جلب كرده بود!

راستي يه كيميا هم داشتيم كه خداي عكاسي و هنر بود( يكم بيشتر) و آخرين كار هنريش هم كه من يادمه بعد از عكس هاي كلاس انيميشن ،مدل موهاي با نمكش بود!

هنوز اس ام اس مهسا رو كه آخرين شبي كه امتحان داشتيم رو به همه تبريك گفته بود  تو گوشيم دارم((البته لازم به ذكره كه خيلي بد موقع اس ام اس مي دي مهسا جون؛" ساعت 12 نصف شب به بعد!!!"...))

يادش بخير تدريس زبان رسمي تركي توسط آيشن  با ارزون ترين قيمت ها!!!

از مادر بزرگ بازي هاي نگين واقعا خوشم مي اومد(خالي بندي). مريم با اون روح حساس و لطيفش و گم شدن عكس هاش كه رو فلاپي بود . احتمالا قرار بود دست يكي از 70 ميليون نفر از ايروني ها باشه كه از قضا اون يه نفر آشنا از آب در اومد!!!*** الهي***

از همه مهم تر خريدن(خر زدن) هاي  شيوا رو بگو...!((اينو به خاطر گل روي زهرا نوشتم!)) جاي صندلي نازنينو كه اگه همه كلاس رو به شمال مي شستن ايشون شرق نشين بودند!!! (واقعا دختر خوب و دوست داشتني اي)

افتخار آفرين هاي كلاس هم اون آخر آخرا زهرا و مهسا بودن با مسابقه ي روبات سازي و روبات  روني و روبات يواري و روبات... و پوز زنيه علامه ايي هاي محترم!

راستي مسابقات هلي نت مينا و شهلا داشت يادم مي رفت!

راستي يه كاركتر مهم تو مدرسه امون  داشت از قلم مي افتاد: حسن! داداش دوقلوي حسن! خواستگاري رفتن و زن دادن حسن و...( توضيحات: ذهنتو كنترل كن، نذار جاهاي بد بد بره! حسن اسم يه شيطونكه! البته برا  صد و هفتي ها  فقط يه شيطونك تنها نبود!)

يه چي بگم بخنديم: دلم حتي برا جواب دادن هاي ساحل هم  تنگ شده...

از همه مهم تر اين كه دلم برا مدرسمون كه شايد بشه گفت بهترين لحظات عمرم رو بين ديوارهاي بلند و پر غرورش  صرف كردم، از همه بيشتر تنگ شده! L

واقعا از ته قلبم آرزو مي كنم كه زود تر كلاس هاي تابستونيمون شروع شه!

اميدوارم شما هم برا بر آورده شدن آرزو هاي من ، آرزو كنيد.

راستي اگه فكر مي كنيد خاطره اي هست كه از چشم من جا مونده بگيد تا اضافش كنم!

***راستي نظر يادت نره***

 

                                               فعلا...!


دست نويس شیطونک در شنبه 16 تیر1386 ساعت 17:31 موضوع *تكميليه* | لینک ثابت


ولادت با سعادت دخت نبی اکرم گرامی باد!

*** فرشته ي نازم روزت مبارك***

سلام به ناز ترين ناز 2نيا [

 اين كارت  رو با بهترين آرزو هاي دنيا تقديمت مي كنم تا بدوني كه چقدر دوست دارم و براي به تحقق پيوستن روياهات هميشه 2A مي كنم!       hgh                    دوست دارمhgh

 

سلام سلام سلام.

اين بالاییه(F)نامه ي فدايت شوم من به مامانم بود كه تو يه كارت پستال با يه موسيقي متن عاشقونه براش ميل كردم!

 مطمئنم كه خيلي خوش حال مي شه و وقتي مياد خونه حتما يه چيزي برام خریده!!!(کار دنیا بر عکس شده دیگه. چه کنیم!)

راستي روز زن و مادر رو به همه ي شما مادر هاي عزيز و همسران  با شخصيت تبريك مي گم و از خدا براتونبر آورده شدن آرزو هاتون  رو آرزو مي كنم

  فعلا...!       Happy  your day my dear mother


دست نويس شیطونک در چهارشنبه 13 تیر1386 ساعت 11:2 موضوع *ولادت با سعادت* | لینک ثابت


سوز جان!

شمع بذم محفل شاهان شدن ذوقی ندارد

ای خوش آن شمعی که روشن می کند ویرانه ای را


دست نويس شیطونک در شنبه 9 تیر1386 ساعت 17:16 موضوع | لینک ثابت


                                     سنگ قبر

             عشقم را با روحم در آميختم وبرروي سنگ قلبم حک کردم

وسنگ قلبم را هديه کردم تا ، سنگ قلبت شود

ديـديـم ، شانه هاي فرو رفته مان را

ديـديـم ، زيـبـايـي بيمـارمان را

و جز گم شدن آرزويي نداريم

آرزوهايمان را برسنگ قبرمان مي نويسيم

تا  ديگر ، هيچ  چيز  را نيازمند  نبا شيـم ،هيچ...!!!


دست نويس شیطونک در شنبه 2 تیر1386 ساعت 9:18 موضوع *سنگ قبر* | لینک ثابت


تموم شد!

 

من خسته شدم از بس درس خوندم.خسته شدم از بس چشم از كتاب ها بر نداشتم.من خسته شدم از بس نمره ي خوب گرفتم.خسته شدم از بس يك شب خواب درست و حسابي نكردم و تا صبح پاي كتاب ها بودم.ديگه خسته شدم از بس مامان و بابا و معلم ها ازم تعريف كردن. ديگه از بس ظهر ها نخوابيدم خسته شدم....

ساعت دو و نيم شبه.واي چه خوابي ديدم! بگيرم بخوابم كه فردا امتحان دارم.

جدي جدي باورم نمي شه كه شب هاي  اين نه ماه (به خصوص اين2 ماه آخر كه فصل امتحانات بود)رو با اين كابوس ها به صبح رسوندم و روز هاش رو با تصوير حقيقي اين رويا هاي تلخ!

اما بالاخره اين سال تحصيلي هم تموم شد!(البته به جز فاز شهريورش كه يه چند هفته اي مهمون مدرسه ايم!!!)

اما...

اما مي دوني؟! هر جوري حساب مي كنم مي بينم قراره دلم برا اين روز ها تنگ شه! اونم چه تنگي!تقريبا اندازه ي سوراخ جوراب پاي مورچه! شايد هم تنگ تر.مي دونم دلم براي خيلي چيز ها تنگ مي شه،براي بچه ها و شيطنت هاشون،خوراكي خوردن سر كلاس و خنديدن و گريه كردن و همدرد بودن هاشون.

دلم تنگ مي شه براي صبح هاي كله سحر بيدار شدن و منتظر اومدن سرويس بودن،براي هزار بار در روز خوردن كفش مهتا به شلوارم و معذرت خواهي هاش.براي درس خوندن هاي صبح توي حياط شلوغ مدرسه. براي سرود خوندن ها.، حلقه زدن ها،با هم بودن ها و هزاران هزار"هاي" ديگه!

دلم تنگ مي شه برا سوال هاي مچ گيرانه ي بچه ها از معلم ها، دلم تنگ مي شه برا حال گيري معلم ها در ازاي اون مچ گيري ها،دلم حتي برا چرت&پرت هاي اون معلم مو شرابيون هم تنگ ميشه!(اما چون از قبل مي دونستم كه دل تنگي در اين خصوص سراغم مي آد از قبل صداشو سر كلاس ضبط كردم!) دلم برا متن هاي ادبي سحر،‌شعراي عاشقانه ي خودم، سروده هاي سمانه برا معلم ها(براي دانلود ترانه ي صاد مي آد که در وصف خانوم صا... سروده شده، جايي رو كليك نكنيد!)، حتي برا  خر خوني هاي زهرا جوووووووووووووووووووووووووون تنگ مي شه! مي دونم كه دلم زود ِ زود، هوس مي كنه كه بازم به زور بره سر كلاس و پنج دقيقه نگذشته جيم شه! مي دونم كه خيلي زود دلم هوس اتاق دو در دو يه روباتيك رو كه روز هاي دو درگي، پاتقمون بود، مي كنه! شايد هم قبل از اين همه هوس شيرين، دلم هوس لحظه هاي رفته رو كنه! آرزوي بر گشتن يه ساعت  از اون  با هم بودن هامون رو، باور كن  حتي اگه به جاي يه ساعت فقط  يه ثانيه اش رو هم بهم پس بدن،حاضرم هر كاري بكنم!(البته به جز گوش دادن به شر و ور هاي معلمامونو!!!)

راستي يه چيز مسخره: دلم ماشالاه  اونقدر پرروه كه هوس اضطراب كارنامه گرفتنو هم كرده! آخه اينم شد دل؟!!!

تازه رفته بودم تو حس،اي دل بد سليقه...!

بي خيال.ديگه ذوقم ته كشيد. راستي يه چيزي بگم بين خودمون بمونه ها!(دلم هوس بستني هم كرده). پس تا من مي رم برای اين دل هوس بازم بستني بگيرم شما هم نظر بدید!

                                            

                                         فعلا...!

 


دست نويس شیطونک در دوشنبه 28 خرداد1386 ساعت 18:44 موضوع *تموم شد* | لینک ثابت


//--------------------------------------------------------- -----------------------------------/donbaleye moos //---------------------------------------------- Afzayeshe sdorat va bazdid //---------------------------------- //---------------------------------